عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
مقدمه مترجم 7
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
شوى گر مصاحب مر او را روا است * كه همصحبتى نيك چون كيميا است نهالى است از كوثر آن خورده آب * كه هر برگ آن مايه صد سحاب على سرو جملهء اصفيا است * خود از اولياء برتر از انبيا است چنين ميوهء مشگ بوئى لطيف * نيايد مگر از نهالى شريف نبى گفته او را بود باب علم * ز كف بحر و كان و ز دل كوه حلم وجود جهان بسته خود او است * كه آن همچو مغز و جهان همچو پوست بود اين همه رشحهء زان سحاب * قليلى از آن جمع در اين كتاب گردآورندگان كلمات حضرت امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام پيش از آنكه وارد نگارش شرح حال مؤلف محترم اين كتاب شوم لازم مى دانم كسانى از علماى اعلام را كه در طول قرون در گرد آوردن اين كلمات باهرات همّت گماشتهاند تا آنجا كه ميسور است متذكّر گردم تا هم يادى از آنان شده باشد و هم ممكن است بعدا كتابهاى آنان بدست و راه براى شخص متتبّع هموارتر گردد . 1 - ظاهرا نخستين كس جاحظ ( ابو عثمان عمرو بن بحر اللّغوى البصرى معروف بجاحظ كه كتابى نيز در مدح عثمانيهّ نگاشته است كه سيّد ابن طاوس ره آن را نقض كرده و وفاتش در سنه 255 در بصره اتّفاق افتاده است ) بوده باشد كه او صد كلمه از كلمات حضرت را جمع آورى كرده است و عدهّء از فضلاء زمان صد كلمهء جاحظ را به نظم و نثر فارسى و عربى و تركى و آلمانى شرح و ترجمه نمودهاند از قبيل رشيد الدّين و طواط سخن سراى معروف متوفّاى سال 573 و ديگر درويش على اشرف نامى در سال 837 آن را به فارسى ترجمه نموده است . سوّم عبد الرّحمن جامى متوفاى 898 آن را به فارسى ترجمه نموده است . چهارم فلايش آلمانى اين كلمات را بآلمانى ترجمه نموده با ترجمهء رشيد و طواط در سال 1838 ميلادى بچاپ رسانيده است . پنجم عبد الواحد نامى از علماء و متكلّمين دوره صفويهّ آن را به نظم فارسى ترجمه نموده است . ششم قطب راوندى نيز شرحى بر صد كلمهء جاحظ نگاشته است . 2 - كتاب نثر اللّئالى است كه مؤلّف آن ابو على طبرسى يا علىّ بن فضل اللّه الرّاوندى يا قطب الدّين راوندى است و اين مجموعه را نوشته و در سى باب به ترتيب حروف تهجّى تنظيم و در سال 1312 چاپ شده است . و نيز همين كتاب را تنى چند از ادبا و شعرا از قبيل ابن ساوجى ابو المحاسن محمّد بن سعد بن محمّد نخجوانى در سال 732 هر يك كلمه را بيك بيت فارسى ترجمه كرده ديگر يوسف نصيب نامى نثر اللّئالى را بتركى ترجمه و نامش را رشتهء جواهر گذارده و در سال 1257 در اسلامبول بطبع رسانيده است . و بطورى كه آقا سيّد عبد الحجّة بلاغى مؤلّف تاريخ نجف نوشته است شخص ترك ديگرى بنام معلّم ناجى اين كتاب را بنام ( امثال على ) بتركى ترجمه و در سال 1303 در اسلامبول چاپ كرده است . و باز امير على شير نوائى اين كتاب را بنام نثر الجواهر هر كلمه را بيك رباعى تركى ترجمه نموده است . و باز شخص ديگرى آن را به فارسى ترجمه كرده كه نسخهء از آن بخطّ سيّد محمّد بقا كه در سال 1312 با سفيداب نوشته شده است در كتابخانهء مدرسهء سپهسالار موجود است . و باز در سال 1318 همين نثر اللّئالى را ( فيلسوف الدوّله ) كاظم بن محمّد گيلانى به فارسى ترجمه كرده و در تهران طبع نموده است .